آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی
پسر و دختر
پسر
دختر
... 256 257 258 259 260  ... 
مَهِیلا
/maheilā/
(عربی) 1- حرکت آهسته، روان؛ 2- از واژه های قرآنی (در سوره ی مزمّل).
مُهیمِن
/mohaymen/
(معرب از عبری) 1- آگاه به حاضر و غایب؛ 2- از نام‌ها و صفات خدا.
مهین
/me(a)hin/
1- بزرگترین (از نظر سال)؛ 2- (در قدیم) بزرگتر، بزرگترین (از نظر مقام و رتبه و ارزش). [این نام چنانچه به فتح اول (مَهین) mahin تلفظ شود مرکب از (مَه = ماه + ین (پسوند نسبت)) می‌باشد و منسوب به ماه است].
مهین‌دخت
/m.-doxt/
1- (مِهین + دخت = دختر)، دختر بزرگ و بلند قدر؛ 2-(مَهین+ دخت = دختر)، دختر ماه‌گونه، 3- (به مجاز) زیبارو.
موحد
/movahhed/
(عربی) آن که به یگانگی خداوند ایمان دارد، یکتا پرست.
موحده
/movahhede/
(عربی) (مؤنث موحد)، ( موحد.
موژان
/mužān/
(= موجان) (در قدیم) خمار، پر کرشمه (چشم).
موسی
/musā/
(عبری) 1- به معنی از آب کشیده؛ 2- (اَعلام) 1) موسی ابن عمران(ع) پیغمبر معروف بنی اسرائیل در زمان فرعون و رهبر اسیران یهودی در مصر، که آنان را به سوی فلسطین رهبری کرد، ولی پیش از رسیدن بدانجا در اردن درگذشت؛ 2) موسی ابن جعفر(ع) (= ابوالحسن موسی بن جعفر): [128-183 قمری] ملقب به کاظم هفتمین امام شیعیان. در زندان هارون الرشید مسموم و به شهادت رسید؛ 3) موسی بن شاکر: [زنده در سال 200 قمری] دانشمند ایرانی، از مرد خراسان، که همراه مأمون به بغداد رفت و فرزندانش معروف به بنوموسی، در اختر شناسی، مکانیک و ریاضیات شهرت یافتند؛ 4) موسی ابن میمون: [1135-1204 میلادی] پزشک و اندیشمند یهودی آندلسی، که از سال 1166 در مصر اقامت گزید. مؤلف کتابهایی در پزشکی، منطق و علم کلام، از جمله: دلالة الحایرین و سراجُ المُنیر؛ 5) موسی خورنی: [407-492 میلادی] مورخ ارمنی، مؤلف تاریخ ارمنستان (ترجمه).
موسی‌الرضا
/musarrezā/
(عربی) از نامهای مرکب، ( موسی و رضا. [این نام مخالفِ قیاس ساخته شده است].
موعود
/mo(w)eud/
(عربی) وعده داده شده یا از پیش تعیین شده.
... 256 257 258 259 260  ...